تبليغاتX
چشمک..Green Dream aarashshain@gmail.com/////سايت بچه هاي باحال ايروون
فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز
فونت زيبا ساز

چشمک..Green Dream
خصوصی 
قالب وبلاگ

به نام خدای یگانه 

عالم خلقت همواره بر اساس زوج آفریده شده. تنها ذات حضرت حق است که یکتاست و 

بی همتا.گویی تعادل و توازنی نبود اگر از هر موجودجاندار و بی جانی ، فقط یکی در 

گیتی بود! گذشته از خلقت آدم و حوا، حتی در نهاد آدمی نیز،هرعضوی را جفتی ست! 

دو دست، دوپا ، دو گوش و چشم، حتی دهان نیز که در ظاهر یکی ست 

تشکیل شده از دو فک و لب های بالا و پایین! 

در حقیقت این زوجها مکمّل یکدیگر و پوشاننده عیوب همند.!
///////////////////////////////////////////////
من در میان موجودات از گاو خیلی می‌ترسم. زیرا عقل ندارد و شاخ هم دارد!
(
ابن سینا)

لشکر گوسفندان که توسط یک شیر اداره می‌شود، می‌تواند لشکر شیران را که توسط یک گوسفند اداره می‌شود، شکست دهد.
((
نارسیس))

مدتها پیش آموختم که نباید با خوک کشتی گرفت، خیلی کثیف می‌‌شوی و مهم‌تر آنکه خوک از این کار لذت می‌برد.
"
جورج برنارد شاو"


آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد به زودی موفق میگردد ولی او می خواهد خوشبخت تر از دیگران باشد و این مشکل است زیرا او دیگران را خوشبخت تر از انچه هستند تصور میکند.
(
مونتسکیو)

دنیا جای خطرناکی برای زندگی است. نه به خاطر مردمان شرور، بلکه به خاطرکسانی که شرارتها را می بینند و کاری درمورد آن انجام نمی دهند.*
انیشتین


هر شکلی از حکومت، محکوم به نابودی با افراط در همان اصولی است که بر آن بنا نهاده شده است
"
ویل دورانت"

بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو با کسی......
نلسون ماندلا

یادمان باشد بعضی هایمان شانس گفتن کلماتی را داریم که برخی دیگر حسرتش را
مثل : بابا، مامان، پدربزرگ....

مرد به این امید با زن ازدواج میکند که زن هیچگاه تغییر نکند ، زن به این امید با مرد ازدواج میکند که روزی مرد تغییر کند و همواره هر دو ناامید میشوند.
"
آلبرت انیشتین"

روان‌نژندها توی آسمان، قصرها می‌سازند. روان‌پریش‌ها توی آن‌ها زندگی می‌کنند. روان‌پزشک‌ها می‌روند اجاره‌ها را می‌گیرند.

جملۀ «نگران نباش، درست‌اش می‌کنیم.»، از مقدس‌ترین عباراتِ دنیاست. فکر می‌کنم کسانی که روزی این جمله را از کسی می‌شنوند، جزء آدم‌های خوش‌شانس دنیا به حساب می‌آیند. «نگران نباش، درست‌اش می‌کنیم

خود فریبی به این صورت بیان شده است که انگار روی وزنه‌ای ایستاده‌اید تا
خود را وزن کنید، در حالی که شکم‌تان را تو داده‌اید.
چارلز استیون هامبی

بچه‌دار شدن تصمیم خطیری‌ست. با این تصمیم می‌گذارید که قلب‌تان تا ابد جایی در بیرون و دوروبر تن‌تان به سر برد.
الیزابت استون

می‌شود از امشب قانون تازه‌ای در زندگی بنا بگذاریم؟ همواره بکوشیم قدری بیش‌تر از نیاز، مهربان‌ باشیم.
جی.‌ام. بری

شاید چشم‌های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک‌های‌مان شسته شوند، تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف‌تری ببینیم.
الکس تان

دانشگاه تمام استعدادهای افراد از جمله بی استعدادی آنها را آشکار می کند
انتوان چخوف

جهان سوم جایی است که هر کسی بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه‌اش خراب می‌شود و هر کسی بخواهد خانه‌اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد.
پروفسور حسابی


هیچگاه امید کسی را ناامید نکن ، شاید امید تنها دارایی او باشد
 . ارد بزرگ

من هیچ راه مطمئنی به سوی خوشبختی نمی شناسم. اما
راهی را می شناسم که به ناکامی منجر می شود. گرایش به خشنود ساختن همگان
افلاطون

وقتی داری بالا میری مهربان باش و فروتن، چون وقتی که داری سقوط میکنی از
 کنار همین آدمها رد میشی
[ چهارشنبه 1391/02/20 ] [ 11:8 قبل از ظهر ] [ آرش کمانگیر ]


ای شب از رؤیای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم زآلودگی ها کرده پاک

ای تپش های تن سوزان من
آتشی در مزرع مژگان من
ای ز گندمزارها سرشارتر
ای ز زرّین شاخه ها پر بارتر
ای درِ بگشوده بر خورشید ها
در هجوم ظلمت تردید ها
با توام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر، جز درد خوشبختیم نیست

این دل تنگ من و این بار نور؟
های هوی زندگی در قعر گور؟

ای دو چشمانت چمنزاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش ازینت گر که در خود داشتم
هر کسی را تو نمی انگاشتم

درد تاریکی ست، درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سر نهادن بر سینه دل سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش، نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کف طرّار ها
گم شدن در پهنه ی بازار ها

آه، ای با جان من آمیخته
ای مرا از گور من آمیخته
چون ستاره، با دو بال زر نشان
آمده از دوردست آسمان
از تو تنهائیم خاموشی گرفت
پیکرم بوی همآغوشی گرفت
در جهانی این چنین سرد و سیاه
با قدم هایت قدم هایم به راه

ای به زیر پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گیسویم را از نوازش سوخته
گونه هام از هُرم خواهش سوخته
آه، ای بیگانه با پیراهنم
آشنای سبزه زاران تنم
آه، ای روشن طلوع بی غروب
آفتاب سرزمین های جنوب
عشق دیگر نیست این، این خیرگی است
چلچراغی در سکوت و تیرگی است
عشق چون در سینه ام بیدار شد
از طلب، پا تا سرم ایثار شد

این دگر من نیستم، من نیستم
حیف ز آن عمری که با من زیستم
ای لبانم بوسه گاه بوسه ات
خیره چشمانم به راه بوسه ات
ای تشنّج های لذّت در تنم
ای خطوط پیکرت پیراهنم
آه می خواهم که بشکافم ز هم
شادیم یک دم بیالاید به غم
آه، می خواهم که برخیزم ز جای
همچو ابری اشک ریزم های های

این دل تنگ من و این دود عود؟
در شبستان، زخمه های چنگ و رود؟
این فضای خالی و پروازها؟
این شب خاموش و این آوازها؟

ای نگاهت لای لائی سِحربار
گاهوار کودکان بی قرار
ای نفس هایت نسیم نیم خواب
شُسته در خود، لرزه های اضطزاب
خفته در لبخند فرداهای من
رفته تا اعماق دنیاهای من

ای مرا با شور شعر آمیخته
اینهمه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم، شعرم به آتش سوختی ...
[ دوشنبه 1391/02/11 ] [ 11:13 قبل از ظهر ] [ آرش کمانگیر ]
من دلم مي‌خواهد
خانه‌اي داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش
دوست‌هايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو...؛
 
هر کسي مي‌خواهد
وارد خانه پر عشق و صفايم گردد
يک سبد بوي گل سرخ
به من هديه کند
[ دوشنبه 1391/01/28 ] [ 12:48 بعد از ظهر ] [ آرش کمانگیر ]


تو کجایی سهراب؟
آب را گل کردند..
زخمها بر دل عاشق کردند..
خون به چشمان شقایق کردند..
که همین نزدیکی عشق را دار زدند..
همه جا سایه دیوار زدند..
گفته بودی قایقی خواهم ساخت، خواهم انداخت به آب، دور خواهم شد از این خاک غریب!!
قایقت جا دارد؟..
من هم از همهمه ی داغ زمین بیزارم...







 
ما بچه بودیم یه بازی بود به نام :
«همه ساکت بودند ناگهان خری گفت» …
صد برابر پلی استیشن ۳ لذت داشت !
.
.
.
خدایا
مارو ببخش که در کار خیر
یا “جار” زدیم…
یا “جا” زدیم…
.
.
.
تا حالا دقت کردین چقدر حرص آوره که سر غذا
دقیقا اون چیزی رو بر میدارن که تو کلی تو ذهنت واسش نقشه کشیده بودی 
.
.
.
امروز رفتم از دستگاه خودپرداز پول بگیرم مبلغ رو زدم ۵۰۰۰۰ تومان .
یه ده هزار تومنی داد! سه تا پنج هزار تومنی داد!
پنج تا دو هزار تومن داد! پونزده تا هزاری!
یه لحظه دلم واسه دستگاه سوخت،نزدیک بود پولو برگردونم تو دستگاه!
طفلی خودشو کشت ۵۰ تومن منو جور کرد!
.
.
.
سعی نکن به یک خوک آواز خواندن یاد بدهی
هم وقت خودت را هدر می دهی و هم خوک را اذیت می کنی !
(مارک تواین)
.
.
.
نقاش نیستم ، ولی دلم برایت پر می کشد !
.
.
.
.
.
یه ضرب المثل چینی است میگه:
تا ایران هست بازیافت چرا؟!؟
.
.
.
دقت کردین !؟
احتمال اینکه جهتی که یو اس بی رو تو بار اول وصل میکنی درست باشه یک در میلیونه !
.
.
.
.
.
.
بعضیا تو زندگیت نقش دیوارو بازی میکنن
نه دوست داری خرابشون کنی ؛ نه میتونی بهشون تکیه بدی … !!!
.
.
.
بی دل و خسته در این شهرم و دلداری نیست
غم دل با که توان گفت که دلداری نیست
رو مداوای خود کن ای دل از جای دگر
کندر این شهر طبیب دل بیماری نیست . . .
.
.
.
وقتی‌ عمق یک ارتباط رو نمیتونی‌ تخمین بزنی
‌ شیرجه زدن…
اصلا کار عاقلانه‌ای نیست!
.
.
.
مرگ حقه !

تنها حقی هست که اگر نگیری هم بهت میدن !
.
.
.
رئیس جیست!؟ :
فردی که وقتی شما دیر به سر کار می‌روید خیلی زود می‌آید
و زمانی که شما زود به اداره می‌روید یا دیر می‌آید و یا مرخصی است …!
.
.
.
به یک نفر مسلط به زبان آدمیزاد برای رفع پاره ای دلتنگیها نیازمندیم !
.
.
.
نامه هایم که چراغ قلبت را روشن نکرد !
امشب تمامشان را بسوزان شاید بتوانی تنهایی ات را ببینی !
.
.
.
چشم هایم را به بیمارستان می برم.. نمی دانم چه مرگشان شده!
هر شب در خواب جایشان را خیس می کنند…!
.
.
.
طلا باش…
تا اگه روزگار آب ات کرد,
روز به روز طرح های زیباتری از تو ساخته شود
سنگ نباش…
تا اگر زمانه خرد ات کرد,
تیپا خوردهء هر بی سر و پایی بشوی..!!!
.
.
.
شخصیت منو با برخوردم اشتباه نگیر.
شخصیت من چیزیه که من هستم،
اما برخورد من بستگی داره به اینکه ” تو ” کی باشی…
.
.
.
زنی که سرو صدا داره یعنی دوستت داره
از زنی که ساکت شده بترس
یعنی پایان .
.
.
.
از این طرح هزاران لبخند که هیچی به ما نرسید.
حالااگه یه طرح هزاران فحش بذاره
من یه نفری همه رو برنده میشم !
.
.
.
تو گذشته میگفتن پزشک محرمه..
کم کم عکاس و فیلم بردار هم محرم شدن
حالا هم که دى جى و گروه موسیقى محرم شدن
اینجور که من فهمیدم الان فقط داداشاى عروس و دوماد نامحرمن!
.
.
.
یکی از خاصیت‌های بهشت اینه که اونجا آدمای اطرافت
اون گوشه‌شون یه دکمه‌ی “Ask me later” دارن.
.
.
.
بعضیا برای اینکه
ظاهرشونو حفظ کنن
باطنشونو نابود میکنن….!!!
.



 


پيشاني اَت بُقعه ي هَميشــه اَمن ياد ِ من استـ ...


مي بوسَمش شايـــد از پُشت اين ضَريـح حــاجت رَوا شومـــ !!!





دوره اي شده كه حاضرم . . !
 جاي 'پت' باشم . . !
 ولي يه دوست واقعي . . ! 
مثل ' مت ' داشته باشم ..!



 




زهمه دست كشيدم كه تو باشي همه ام. با تو بودن زهمه دست كشيدن دارد.


[ پنجشنبه 1391/01/17 ] [ 9:19 قبل از ظهر ] [ آرش کمانگیر ]

تو آیا عاشقی کردی بفهمی عشق یعنی چه؟
تو آیا با شقایق بوده‌ای گاهی؟
نشستی پای اشکِ شمعِ گریان تا سحر یک شب؟

رمـز عاشـقی  + تصاویر با مضمون عاشقی

تو آیا قاصدک‌های رها را دیده‌ای هرگز،
که از شرم نبود شاد‌پیغامی،
میان کوچه‌ها سرگشته می‌چرخند؟
نپرسیدی چرا وقتی که یاسی، عطر خود تقدیم باغی می‌کند
چیزی نمی‌خواهد

رمـز عاشـقی  + تصاویر با مضمون عاشقی

و چشمان تو آیا سوره‌ای از این کتاب هستی زیبا،
تلاوت کرده با تدبیر؟

رمـز عاشـقی  + تصاویر با مضمون عاشقی

تو از خورشید پرسیدی، چرا
بی‌منت و با مهر می‌تابد؟
تو رمز عاشقی، از بال پروانه، میان شعله‌های شمع، پرسیدی؟
تو آیا در شبی، با کرم شب‌تابی سخن گفتی
از او پرسیده‌ای راز هدایت، در شبی تاریک؟

رمـز عاشـقی  + تصاویر با مضمون عاشقی

تو آیا، یاکریمی دیده‌ای در آشیان، بی‌عشق بنشیند؟
تو ماه آسمان را دیده‌ای، رخ از نگاه عاشقان نیمه‌شب‌ها بربتاباند؟
تو آیا دیده‌ای برگی برنجد از حضور خار بنشسته کنار قامت یک گل؟
و گلبرگ گلی، عطر خودش، پنهان کند، از ساحت باغی؟

رمـز عاشـقی  + تصاویر با مضمون عاشقی

تو آیا خوانده‌ای با بلبلان، آواز آزادی؟

رمـز عاشـقی  + تصاویر با مضمون عاشقی

تو آیا هیچ می‌دانی،
اگر عاشق نباشی، مرده‌ای در خویش؟
نمی‌دانی که گاهی، شانه‌ای، دستی، کلامی را نمی‌یابی ولیکن سینه‌ات لبریز از عشق است…

رمـز عاشـقی  + تصاویر با مضمون عاشقی

تو پرسیدی شبی، احوال ماه و خوشه زیبای پروین را؟
جواب چشمک یک از هزاران اخترِ آسمان را، داده‌ای آیا ؟!

رمـز عاشـقی  + تصاویر با مضمون عاشقی

ببینم، با محبت، مهر، زیبایی،
تو آیا جمله می‌سازی؟

رمـز عاشـقی  + تصاویر با مضمون عاشقی

نفهمیدی چرا دل‌بستِ فالِ فالگیری می‌شوی با ذوق!
که فردا می‌رسد پیغام شادی!
یک نفر با اسب می‌آید!
و گنجی هم تو را خوشبخت خواهد کرد!

رمـز عاشـقی  + تصاویر با مضمون عاشقی

تو فهمیدی چرا همسایه‌ات دیگر نمی‌خندد؟
چرا گلدان پشت پنجره، خشکیده از بی‌آبیِ احساس؟
نفهمیدی چرا آیینه هم، اخمِ نشسته بر جبینِ مردمان را برنمی‌تابد؟

رمـز عاشـقی  + تصاویر با مضمون عاشقی

نپرسیدی خدا را، در کدامین پیچ، ره گم کرده‌ای آیا؟

رمـز عاشـقی  + تصاویر با مضمون عاشقی

جوابم را نمی‌خواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟
ز خود پرسیده‌ام در تو!
که عاشق بوده‌ام آیا!!؟
جوابش را تو هم، البته می‌دانی
سکوت مانده بر لب را
تو هم ای من!
به گوش بسته می‌خوانی

رمـز عاشـقی  + تصاویر با مضمون عاشقی
[ سه شنبه 1391/01/08 ] [ 12:43 بعد از ظهر ] [ آرش کمانگیر ]

روزگاری فکر می‌کردم عشق ناب

قصّه و افسانه‌ای باشد درون هر کتاب

عشق لیلی، عشق مجنون قصّه است

بیستون کندن برای سکّه است

عشق افسانه است میان آدمی

نام  آن اسطوره است در عالمی

قصّه‌ها خواندم نبودش باورم

زین معمّا کس نبودی یاورم

تا که ناگه قلب من صد پاره گشت

از فسون یک نگاه آواره گشت

می‌تپید اما ز مغز فرمان نبود

در تپش‌هایش ز عقل در مان نبود

رنگ حرف‌هایم چو زر خوشرنگ شد

نام او بر عقل من چون بنگ شد

می‌نوشتم در هوایش نثرها

می‌سرودم از نگاهش شعرها

آرزوهایم همه بی رنگ شد

یاد  او در قلب من پر رنگ شد

آرزویم آرزوی یار ناز

در دلم از عشق او صدها نیاز

هستیم از هستیش نابود گشت

بی خیالی در ضمیرم دود گشت

خون به رگ هایم به یادش می دوید

از خیال عشق او جان می رمید

مست می‌گشتم، نه از شرب شراب

مستیم بود از نگاهی ناب ناب

در تمنایش دلم بیمار و زار

عقل زین سر در گمی شد بیقرار

...

آرش  كمانگير    ...

می‌خواستم ادامه داشته باشه ولی حسش نبود.فكر مي كنم اين آخرين آپ نودم باشه پس پيشاپيش سال نو رو به همه تبريك ميگم

مخصوصا همراهان هميشگي : اميرعلي - سهيل - هومن - رادفر -فرهاد - ريرا - محمد امين - نسيما - سيد  حسن - آفتاب پاييزي - جان كوچولوو - مهندس  اياذي عزيز و  اسطوره  بلاگفا  جناب ميري   و ... نیشخند



[ یکشنبه 1390/12/14 ] [ 9:15 قبل از ظهر ] [ آرش کمانگیر ]

خواستن توانستن است یا نتوانستن؟


شاید خیلی از اوقات تصور کنیم که نحوه اندیشیدن ما و انچه که در افکار ما می گذرد، تاثیر خاصی بر روابط و نحوه زندگی ما ندارد. مقصود از این جمله این است که اغلب ما به تخیل پردازی در ذهن خود می پردازیم و ممکن است اهمیت خاصی به این تفکرات ندهیم. این در حالی است که تمامی این افکار بر شخصیت و زندگی ما به نحوی، اثرگذارند.

خواستن توانستن است یا نتوانستن؟

آنچه مشخص است اینکه انسان همیشه از طریق افکار خویش، به ارائه برنامه های جدیدی به ذهن نیمه هشیار خود می پردازد. به همین خاطر باید دائما مراقب افکار خود باشیم و افکار نا مناسب را به ذهن خود راه ندهیم.

بهتر است همواره در ذهن نیمه هشیار خود، هدف هایتان را به گونه ای مشخص کنید که انگار همان لحظه به انها رسیده اید.

مثلا اگر در جستجوی عزت نفس و یا مقاومت روحی بالایی هستید، در ذهن خویش، خود را اینگونه فرض کنید به همان صورتی که دوست دارید باشید. همیشه اینطور فکر کنید که ذهن نیمه هشیار شما، کمک شایانی برای رسیدن به هدف، به شما می کند. اگر می خواهید به کمالات اخلاقی دست پیدا کنید، همیشه این هدف را در ذهن خود داشته باشید. در این صورت ذهن نیمه هشیار شما در جهت رسیدن به این هدف عمل می کند. باور داشته باشید که این یک اصل قطعی است.

[ دوشنبه 1390/12/08 ] [ 8:52 قبل از ظهر ] [ آرش کمانگیر ]

زندگی حكمت اوست چند برگى را تو ورق خواهي زد مابقي را قسمت ، قسمتت شادي باد!

اگر خداوند برای لحظه ای فراموش می کرد که من عروسکی کهنه ام وتکه کوچکی زندگی به من ارزانی میداشت احتمالاْ همه آنچه را که به فکرم می رسید نمی گفتم.بلکه به همه چیزهایی که می گفتم فکر می کردم.اعتبار همه چیز در نظر من ؛نه در ارزش آنها که در معنای آنهاست.

اگر تکه ای از زندگی می ماند کمتر می خوابیدم وبیشتر رویا می دیدم چون می دانستم هر دقیقه که چشمهایمان را بر هم می گذاریم ۶۰ ثانیه نور را از دست می دهیم .هنگامی که دیگران می ایستند من راه می رفتم وهنگامی که دیگران می خوابیدند بیدار می ماندم.
هنگامی که دیگران صحبت می کردند گوش می دادم واز خوردن یک بستنی لذت می بردم.اگر تکه ای زندگی به من ارزانی می شد لباسی ساده بر تن می کردم نخست به خورشید چشم می دوختم وسپس روحم را عریان می کردم.اگر دل در سینه ام همچنان می تپید ؛نفرتم را بر یخ می نوشتم وطلوع آفتاب را انتظار می کشیدم.
روی ستارگان با رویاهای ونگوگ شعر را نقاشی می کردم وبا صدای دلنشین ترانه ای عاشقانه به ماه هدیه می کردم. با اشکهایم گلهای سرخ را آبیاری می کردم تا درد خارهایشان وبوسه گلبرگهایشان درجانم بنشیند.اگر تکه ای زندگی داشتم نمی گذاشتم حتی یک روز بگذرد؛بی آنکه به مردمی که دوستشان دارم نگویم که دوستتان دارم. چنان که همه مردان وزنان باورم کنند.
اگر تکه ای زندگی داشتم در کمند عشق زندگی می کردم.به انسانها نشان می دادم که دراشتباهند که گمان می کنند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند عاشق باشند. آنها نمی دانند زمانی پیر می شوند که دیگر نتوانند عاشق باشند! به هرکودکی دو بال می دادم ورهایشان می کردم تا خود پرواز را بیاموزند.به سالخوردگان یاد می دادم که مرگ نه با سالخوردگی که با فراموشی سر می رسد.
آه انسان ها، من این همه را از شما آموخته ام. من آموخته ام که هر انسانی می خواهد بر قلَه کوه زندگی کند بی آنکه بداند که شادی واقعی ، درکِ عظمت کوه است. من آموخته ام زمانی که کودکی نوزاد برای اولین بار انگشت پدرش را در مشت ظریفش می گیرد، برای همیشه او را به دام می اندازد. من یاد گرفته ام که انسان فقط زمانی حق دارد به همنوع خود از بالا نگاه کند که باید به او کمک کند تا بر روی پاهایش بایستد. از شما من جیزهای بسیار آموخته ام که شاید دیگر استفاده ی زیادی نداشته باشند چرا که زمانی که آنها را در این چمدان جای می دهم، با تلخ کامی باید بمیرم.


آهنگ صدا هرچه ملایم و مطبوع باشد، سخن موثر و دلنشین تر خواهد بود.

[ چهارشنبه 1390/12/03 ] [ 8:12 قبل از ظهر ] [ آرش کمانگیر ]

- بيهوده متاز که مقصد خاک است

- هرگز برای خوشبختی امروز و فردا نکن

- نماز وقت خداست انرا به ديگران ندهيم

- هرگاه در اوج قدرت بودی به حباب فکر کن

- هر چه قفس تنگ تر باشد، آزادی شیرین تر خواهد بود

- دروغ مثل برف است که هر چه آنرا بغلتانند بزرگتر می شود

- هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود چيزي ياد نگرفتم

- خطا کردن یک کار انسانی است امّا تکرار آن یک کار حیوانیست

- دستي را بپذير که باز شدن را بهتر از مشت شدن آموخته است

- تنها موقعی حرف بزن كه ارزش سخنت بیش از سكوت كردن باشد

- هیچ زمستانی ماندنی نیست...حتی اگر تمام شبهایش یلدا باشد

- مرد بزرگ، كسي است كه در سينۀ‌خود ، قلبي كودكانه داشته باشد

- سقف آرزوهایت را تا جائی بالا ببر كه بتوانی چراغی به آن نصب كنی

- يادها رفتند و ما هم ميرويم از يادها. کي بماند برگ کاهي در ميان بادها

- دوست داشتن کسي که لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است

- هيچوقت نمی‌توانيد با مشت گره ‌کرده ، دست کسی را به گرمی بفشاريد

- نگاه ما به زندگي و کردار ما تعيين کننده ي حوادثي است که بر ما مي گذرد

- کاش در کتاب قطور زندگي سطري باشيم ماندني ... نه حاشيه اي از ياد رفتني

- هر که منظور خود از غیر خدا می طلبد ، او گدایی است که حاجت ز گدا می طلبد

- در برابرکسی که معنای پرواز را نمیفهمد هر چه بیشتر اوج بگیری کوچکتر خواهی شد

[ دوشنبه 1390/11/24 ] [ 8:28 قبل از ظهر ] [ آرش کمانگیر ]
گوگل باز هم با تغییر لوگوی خود یک مناسبت دیگر را یادآوری کرد؛ 7 فوریه: دویستمین سال تولد چارلز دیکنز.

گوگل

این لوگو با الهام گرفتن از شخصیت‌های داستان‌های این نویسنده طراحی شده بود.


زده ام زیر غزل؛ حال و هوایم ابریست
هیچ کس مانع این بغض نباید بشود

بی گلایل به در خانه تان آمده ام
نکند در نظر اهل محل بد بشود؟

تف به این مرگ که پیشانی ما را خط زد
ناگهان آمد تا اسم تــــــو ابجد بشود

ناگهان آمد و زد، آمد و کشت ،آمد و برد
او فقط آمده بود از دل ما رد بشود

تیشه برداشته ام ریشه ی خود را بزنم
شاید افسانه ی من نیز زبانزد بشود

باز هم تیغ و رگ و... مرگ برم داشته است
خـــون من ضامن دیدار تو شاید بشود...

[ چهارشنبه 1390/11/19 ] [ 8:44 قبل از ظهر ] [ آرش کمانگیر ]
.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

بنام خدایی که هر چه دارم از اوست و متعلق به خود اوست.

منت خدای را عزوجل که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت...هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات...پس در هر نفس دو نعمت موجود است و بر هر نعمتی شکری واجب...از دست و زبان که برآید کز عهده ی شکرش به در اید؟
باران رحمت بی حسابش همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش همه جا کشیده. پرده ی ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظیفه ی روزی به خطای منکر نبرد.
گر کسی وصف او ز من پرسد بی دل از بی نشان چه گوید باز؟
عاشقان کشتگان معشوقند بر نیاید ز کشتگان آواز
امکانات وب

امارگیر حرفه ای سایت